با ما ارتباط برقرار کن

زبان انگلیسی

کتاب 504 درس هشتم

کتاب 504 درس هشتم

کتاب 504 درس هشتم

هشتم

exaggerate : make something greater than it is; overstate
اغراق کردن ، مبالغه کردن
.a. He wasn’t trying to deceive you when he said that his way the best car in the world; he was just exaggerating
وقتی او گفت که ماشینش بهترین ماشین دنیا است، نمی خواست تو را فریب دهد، فقط مبالغه می کرد.
.b. The bookkeeper exaggerated her importance to the company
دفتر دار در مورد اهمیت خودش(=کارش) برای شرکت مبالغه کرد.
amateur : person who does something for pleasure, not for money or as a profession
آماتور ،غیر حرفه ای
.a. The amateur cross-country runner wanted to be in the Olympics
دونده غیر حرفه ای مسابقه دو صحرایی می خواست در المپیک حضور داشته باشد.
mediocre : neither good nor bad; average ; ordinary
معمولی ، متوسط
.a. After reading my composition, Mrs.Evans remarked that it was mediocre and that I could do better
((خانم ایوانس)) بعد از خواندن انشای من گفت که متوسط بوده و من می توانستم بهتر بنویسم.
.b. Howard was a mediocre scientist who never made any unique discoveries
((هاوارد)) دانشمندی معمولی بود که هرگز کشفیات منحصر به فردی نداشت.
variety : lack of sameness; a number of different things
تنوع
.a. Eldorado Restaurant serves a wide variety of foods
رستوران ((الدورادو))انواع و اقسام زیادی از غذاها را سرو می کند.
.b. The show featured a variety of entertainment
نمایش، انواع مختلفی از سرگرمی ها را داشت.
valid : supported by facts or authority; sound; true
معتبر
.a. The witness neglected to give valid answers to the judge’s questions
شاهد از دادن جواب های درست به سوالات قاضی چشم پوشی کرد.
survive : live longer than; remain alive after
زنده ماندن
.a. It was uncertain whether we would survive the torrent of rain
معلوم نبود که بتوانیم از رگبار باران جان سالم به در ببریم.
.b. Some people believe that only the strongest should survive
بعضی از مردم معتقدند که فقط قوی ترین ها باید زنده بمانند.
weird :  mysterious ; unearthly
عجیب ،مرموز ، خارق العاده
.a. She looked weird whit that horrible makeup on her face
او با آن آرایش زننده(=افتضاح)روی صورتش، غیر عادی به نظر می رسید.
.b. Becky had a weird feeling after swallowing the pills
((بکی))پس از بلعیدن قرص ها ، احساس عجیبی داشت.
prominent : well-known; important
برجسته ، صاحب نام ، سرشناس
.a. My client is a prominent business person
مشتری من، یک تاجر سرشناس است.
.b. Napoleon is a prominent figure in the history of France
((ناپلئون)) در تاریخ فرانسه، شخصیت برجسته ای است.
security : freedom from danger , care, or fear , feeling or condition of being safe
امنیت
.a. Our janitor likes the security of having all doors locked at night
سرایدار ما ،امنیت حاصل از قفل کردن درها را در شب دوست دارد.
.b. When the President travels ,strict security measures are taken
تدابیر شدید امنیتی به هنگام سفر رئیس جمهوری اتخاذ می شود.
bulky : large
حجیم ،گنده، دست و پا گیر
.a. Charley and Morty removed the bulky package from the car
((چارلی)) و ((مرتی)) بسته بزرگ را از ماشین خارج کردند.
.b. The massive desk was quite bulky and impossible to carry
میز تحریر بزرگ، کاملا حجیم و غیر قابل حمل بود.
reluctant : unwilling
بی میل
.a. It was easy to see that Herman was reluctant to go out and find a job
فهمیدن این مسئله که ((هرمان)) برای بیرون رفتن و پیدا کردن کار بی میل است، آسان بود.
.b. The patient was reluctant to tell the nurse the whole gloomy truth
بیمار از گفتن تمام حقیقت غم انگیز به پرستار اکراه داشت.
obvious : easily seen or understood; clear to the eye or mind ; not to be doubted
آشکار
.a. It was obvious that the lumberjack was tired after his day’s work
معلوم بود که چوب بر بعد از کار روزانه اش خسته است.
.b. The fact that Darcy was a popular boy was obvious to all
این حقیقت که ((دارسی)) پسر محبوبی است، بر همه روشن بود.

هشتم

هشتم

هشتم

منبع:تکنونیوز

مدیر وب سایت تکنونیوز؛ مهندس نرم افزار؛ علاقه مند و فعالیت در زمینه های تکنولوژی و برنامه نویسی

آگهی
برای ارسال دیدگاه کلیک کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب ویژه